تبليغاتX
گل من دوستت دارم
واسه ی گلم
 

 

 

                               منبر انسانیت دل خاموش اوست نه عقل پر گویش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:9  توسط ندارجبی  | 

 

 

نیرنگ گاهی به بار می نشیند ....اما همیشه رو به سوی خودکشی است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:8  توسط ندارجبی  | 

 

 

سخاوتمندی ان نیست چیزی را به من ببخشی که تو از من به آن نیازمند تری .

 

بلکه سخاوتمندی آن است چیزی را به من ببخشی که تو از من به آن نیازمندتری.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:5  توسط ندارجبی  | 

 

مهمانم را بر آستان خانه ام باز داشتم و به او گفتم :

 

                    تو را به خداوند سوگند میدهم .........

 

                                  نه به هنگام ورود بلکه به هنگام خروج پاهایت را پاک کن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:54  توسط ندارجبی  | 

 

 

اگر دوستت را در همه ی موقعیتها نشناسی دیگر هرگز او را نخواهی و نتوانی شناخت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:47  توسط ندارجبی  | 

 

 

هر مردی دو زن را دوست دارد ::

 

                                                یکی را خیالش می آفریند و دیگری 

                                                                                                هنوز زاده نشده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:43  توسط ندارجبی  | 

 

 

عشق واژه ای از نور است که به دستی از نور بر صحیفه ای از نور نگاشته شده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:33  توسط ندارجبی  | 

 

 

دو عاشق عشق خویش را بیشتر از همدیگر در آغوش می گیرند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:29  توسط ندارجبی  | 

 

 

اندوه دلم را به شادمانیهای مردم نمی دهم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 14:16  توسط ندارجبی  | 

 

 

                          سال نو میلادی بر شما مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 21:6  توسط ندارجبی  | 

 

 

           ۲۱  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 20:51  توسط ندارجبی  | 

سلام

 

ممنونم بچه ها از این همه لطفی که به من دارید

 

باشه زود میام و اپ می کنم

 

فدای شما ندا

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 20:44  توسط ندارجبی  | 

 

 

معذرت می خوام بچه ها من چند روز نمی تونم آپ کنم آخه نیستم . منو ببخشید

 

منتظر نظراتون هستم منو تنها نزارید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 19:12  توسط ندارجبی  | 

         

    دوستت دارم

گلم     

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 15:0  توسط ندارجبی  | 

 

خیلی وقته که ندیدمت گلم

بیقرارم تا ببینمت گلم

تو سکوت پشت این پنجره ها

موندگارم تا ببینمت گلم

پیش کش نگاه تو قلب منه

یاد حرفات منو آتیش می زنه

همه هستیم به فدای تو گلم

با تو بودن تنها خواهش منه

کاشکی پرنده ی بودم

پر می زدم رو بومتون

شاید یه روز پنجره ها رو وا کنی

آبم بدی دونم بدی

عشق و خودت یادم بدی

شاید یه روز اسم منو صدا کنی

گریه هام مرحم دردای منه

بی صداست به عشق فریاد شدنه

این پرنده ی اسیر بی صدا

داره اسم تو رو فریاد می زنه

نفسای آخر آه ای خدا

دل من جون داره می ده بی صدا

من می خوام یه بار دیگه ببینمش

تا بپرسم که چرا رفته چرا...؟ چرا...؟

کاشکی پرنده ی بودم

پر می زدم رو بومتون

شاید یه روز پنجره ها رو وا کنی

آبم بدی دونم بدی

عشق و خودت یادم بدی

شاید یه روز اسم منو صدا کنی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 14:48  توسط ندارجبی  | 

 

بچه ها یه اشتباهی شده من این نوشته ها رو واسه آقا رضا نمی نویسم

 

من بعضی از نوشته ها رو از سایت آقا رضا کش رفتم

 

همین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 23:48  توسط ندارجبی  | 

 

 روز میلاد تو

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

 

ناله ناخش از شاخه جدا ماندن من

درشب اخر پرواز خطر یادت نیست

 

تلخی فا صله ها نیز به یادت ماندن

نیزه پر پا نشسته است و سپر یادت نیست

 

 

یادم هست ......................  یادت نیست

 

 

 عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست

 

تو که خود سوزی هر شب پره را میفهمی

با ورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست

 

تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل

انچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

 

 

یادم هست ...................... یادت نیست

 

 

خواب روزانه اگر در خور تابیر نبود

پس چرا گشت شبانه در بدر یادت نیست

 

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

 

 

یادم هست ...................... یادم نیست


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:58  توسط ندارجبی  | 

 

ببخش اگه تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم ببخش که

 مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بميرم ببخش اگه تو گريه هام دو رنگي

 و ريا نبود اگر که دستام مثه تو با کسي آشنا نبود ببخش اگه تو عشقمون کم نمي زاشتم چيزي رو

 ببخش که يادم نمي ره اون روزاي پاييزي رو لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود عزيز نه نمي خوام گريه

کني براي من اشکي نريز

 

                                                          آقا رضا ببخش اگه نوشتتو قاپیدم

                                                          اما می گم که از تو بود نوشته هام

                                                                    

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:24  توسط ندارجبی  | 

    دوستت دارم

 د: داشتن تو برای لحظه ای به تمام عمر بی کسی ام می ارزد

 و: وابسته تپش های قلبت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد

 س: سرسپرده  برق نگاه توام لحظه ای که مرا به آغوش گرمت مهمان می کنی

 ت: تک ستاره شب های بی فانوسم شدی زمانی که از خدا تکه ای نور طلب کردم

 ت: تپش های قلبم در گرو حضور توست که در رگهای زندگیم جاری ست

 د: دوری از تو درد آورترین مجازات دنیاست

 ا: آرامش تک تک لحظات زندگی ام به لبخند زیبای تو وابسته ست

 ر: روشنی بخش زندگی و رنگ آمیزی زیبا برای رویاهای من هستی

 م: معنی دوست داشتن یعنی این......................

 

دوستت دارم

 

از وب آقا رضا

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:16  توسط ندارجبی  | 

 

آره راست این درست

دست من دست کنیز

شما صاحب خیالی

دستاتون برام عزیز

شما معصوم و صبوری

شما انگار خود نوری

همه جا هستی یو نیستی

همیشه فقط یه جوری

می دونم جسارت

اسم شما رو بیارم

اگه گستاخی نباشه

دستاتون دوست دارم

اگه گستاخی نباشه نفسام مال شما

تا چشام می بینه مثل سایه دنبال شما

شما عشق لایضافی

شما ظاهری زوالی

شما حاظر شما غایب

شما ممکن مهالی

شما رمز شعر عاقل

شما راز هر قصیده

شما شعری نه سروده

شما طرحی نه کشیده

شما صاحب یقینی

شما گردش زمینی

شما علت شما مقصود

شما پاکیزه ترینی

شما آفتاب شما مهتاب

شما پیدا شما نایاب

شما اول شما آخر

شما بیداری حرفام

من کنیزم شما سرور

شما از ستاره بیشتر

شما مومئن شما سوری

شما درویش قلندر

شما از جنس سپیده

شما ابریشم شعری

شما قدیس و فرشته

کاشف حرف صدایی

کاشف خط و نوشته

این یه میلاد دوبارس

متبرک و عزیز

کاش می شد رخت شما رو بو کنم

کفش از پای شما در بیارم

پشت در کفش شما رو جفت کنم

جای پای شما سر بزارم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:35  توسط ندارجبی  | 

             ای سزاوار محبت ای تو خوب بی نهایت
 
                همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
 
      به خدا دوست داشتن تو هم یک عشقه هم یک عادت
 
                 نشد یک لحظه از یادت جدا دل
 
                  زهی دل آفرین دل مرحبا دل
 
                   زدستش یک دم اسایش ندارم
 
                  نمی دانم چه باید کرد با دل
 
                 هزاران بار منعش کردم از عشق
 
                  مگر برگشت از راه خطا دل؟
 
                  به چشمانت مرا دل مبتلا کرد
 
                  فلاکت دل مصیب دل بلا دل
 
                  از این دل داد من بستان خدایا
   
                 زدستش تا به کی گویم خدا دل؟
 
                   درون سینه آهی هم ندارم
 
                 ستمکش دل پریشان دل گدا دل
 
                  به تاری گردنش را بسته زلفت
 
                فقیر و عاجز و بی دست و پا دل
 
                 بشد و خاک زکویت بر نخیزد
 
                        زهی ثابت قدم دل با وفا دل
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:39  توسط ندارجبی  | 

 

یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

با شکوفائی خورشید و ،
 
گل افشانی لبخند تو،
 
آراستمش !
 
تار و پودش را از خوبی و مهر،
 
خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :
))
 دوستت دارم )) را
 
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !
***
 ین گل سرخ من است !
 
دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،
 
که روی خانه دشمن !
 
که فشانی بر دوست !
 
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !
 
 در دل مردم عالم، به خدا،
 
نور خواهد پاشید،
 
روح خواهد بخشید . »
 
 تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !
 
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
 
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !
 
)) دوستم داری )) ؟ را از من بسیار بپرس !
 
)) دوستت دارم )) را با من بسیار بگو
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:33  توسط ندارجبی  | 

 

چند تا غروب ديگه مياي طلوع كنيم با همديگه ؟
 يه فال حافظ بگيرم تا ببينم اون چي مي گه ؟
بايد يه جوري خودمو واسه تو آماده كنم
 مي خوام برم دو بسته شمع نذر امامزاده كنم
 چي كار كنم مي خوام برم نماز حاجت بخونم
 يعني تا اوضا جور بشه منتظر تو بمونم ؟
 راستي يه ساله تو خونه زخم زبون زياد شده
 اسمنتو ديگه نمي گم واژه ي اون زياد شده
 همش مي گن اون كه مي گفت ديوونته ، عاشقته
 بميري ام سراعتو نمي گيره بگه چته
 تو مي گي من چيكار كنم ، عجيب توي دوراهي ام
نه توي خشكي ام نه آب ، درست مث يه ماهي ام
 يه ماهي خيلي كوچيك ، ميون آزادي و تور
 كه دلخوشيش بيخوديه ، مث يه آرزوي دور
 ببين روزا و لحظهها بدجوري اذيت مي كنن
 آدما درباره ي تو يه جوري صحبت مي كنن
مي گن كه بعد اين همه عاقل شم و رهات كنم
 مي گن تو قلبمي ولي ، بايد يه جور جدات كنم
 خب مي دوني گوش نمي دم به پند و حرفاي كسي
 ولي تو چي بايد تا كي به داد دردم نرسي ؟
 تحملم حدي داره ، اونم ديگه تموم شده
 عمرمو زندگيم چي حيفف ، چه قدر برات حروم شده
 ديشب نشستم تا سحر ، ديدم اونا بد نمي گن
 به جاي صبر و طاقتم ، چه كار كردي واسه من ؟
 نه رفتي و نه اومدي ، نه عشقي و نه ديدني
 نه حتي از جانب تو ، حرف به هم رسيدني
اون دوره ها تموم شده ، دوره ي مثل گل ياس
 خودت عجب قد كشيدي ، منو شكستي ناسپاس
چقدر بده اونكه اومد اول گل دادن من
 مي خواد با يه تبر بشه باعث افتادن من
تو همينو دلت مي خواس ، حالا ديدي شكستنو ؟
 چرا مي خواستي بشكني رؤياهاي ترد منو ؟
درسته دنيا بي وفاس ، اما بدون خدا داره
 كلي مجازات واسه ي آدم بي وفا داره
 اگر كه راست گفته باشن آدماي دور و برم
 دلم مي خواد برم يه جا ، لحظه ي مرگو بخرم
 شنيدن حرفاي ديگه داره ديوونم مي كنه
 آدم آخه براي كي ؟ انقد دل بسوزونه
 علتشو نفهميدم مي خواستي عاشقت بشم
 بعدش كه مطمئن شدي هرگز ديگه نياي پيشم
 از همون اولم آره يه كم عجيب غريب بودي
 تو ماجراي تلخ من يه وسوسه يه سيب بودي
 تو اومدي دلم رو از راهي كه داشت به در كني
 بعدش بذاري بري و بدون اون سفر كني
 من ديوونه رو بگو ، منتظر توأم هنوز
 حقمه كه بهم بگن بازم بشين بازم بسوز
رنگين كمون زيباس ولي تو حسرت يه رنگيه
دلت رو بسپر دس كوه ، چون جنس اونم سنگيه
من اينو اقرار مي كنم تا خواستي آزارم دادي
 اما اينم بهت مي گم از چشاي من افتادي
 ديگه اگه خورجين تو پر از گل و نامه باشه
 اگه تو فكرت واسه بعد ،‌ هزارتا برنامه باشه
 اگه مث اون اولا خوب بشي و با حوصله
 نمي شنوي كه من ديگه به پرسشت بگم بله
تو اين دو سال يا بد بودي يا خشن و مريض بودي
 تو اوج اذيتم ولي ، باز برام عزيز بودي
اما حالا تصميممو گرفتم و ، سخته برام
 نوشتنش سخته ، ولي ديگه شما رو نمي خوام
 خدا كمك مي كنه كه يه جور فراموشت كنم
 من قطره قطره آب مي شم تا تو رو خاموشت كنم
 عكسا و يادگاريات نه اونا رو پس نمي دم
 ديگه برام تجربه شد دلو به هيچ كس نمي دم
 مي شينم و با رؤياهام يه وقتا خلوت مي كنم
 دلم گرفت به عروسك ، گاهي محبت مي كنم
 اون حرفامو گوش مي كنه تو هر زمون و فرصتي
 بدون هيچ توقعي ، بدون هيچ خيانتي
 خب ديگه حرفي ندارم هيچي به جز خداحافظي
 اونم بذار پاي يه جور ، رسم قديم كاغذي
 كسي كه تا قيامتم هرگز نمي بخشه تو رو
 انقد نشستي تا خودش آخر بهت بگه برو
 بسيتم مرداد وسط تابستون يه سال گرم
 هيچي تو قلبت نداري ، حتي يه كم حيا و شرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:23  توسط ندارجبی  | 

 

 

                     درهای دلتو واسه هر کی باز نکن شاید اون که پشت در یه مزاحم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:18  توسط ندارجبی  | 

 

دست روزگار میدهد بر بادم
تاکند از یادم
آن یا ترکین دلم
***
باید بشتابم
تا نبندد دل به دیگران
تا نگذارند لب بر لبهانش
تا فراموش نگردد طمع آن شیرین لبش
***
آن دم که تو را یابم شتابان
گیرم دستانت محکم
تا نگردد جدا از دستانم یک آن
می بوسم لبهانت
تا در خاطره بماند که یاری چون تو دارم
ای نگام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:17  توسط ندارجبی  | 

 
 
می نویسم من برایت از دل تنگم
از صدای بیآهنگم
از ندای قلبم
می خوانم برایت شعرم
با صدای قلبم
تا احساس کنی مرا در قلبت
تا نشکنی قلبم
که می تپد در بندت
خدا کند بماند تا ابد در بندت
می گویم برایت از رنجم
در اسارت قلبت
تا شاید بسوزد قلبت
تا نرنجانی قلبم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:15  توسط ندارجبی  | 

 
 
   دوست دارم بینمت
دستانت گیرمت
لبهانت بوسیدنت
اما چه کنم که دیواری ست فاصله بین ما
یک روز را دیوار را می شکنم
پس بمان تا آن روز
اگر دوست داری مرا
اگر می گیری دستانم را
لبهایم بر لبهانت
بوسه ای که در خاطره ها بماند
پس بمان تا آن روز
که افطار میکنم روزه ام را در روز دیدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:14  توسط ندارجبی  | 

 

جام دستت!!

ای فدای چشم مستت هوشمند

میفروشی جام دستت را به چند

جام دستت پرشراب لعل گون

هرکسی جزمن بنوشد-سرنگون

من ترا درمتن باران یافتم

درمیان خیل یاران یافتم

من خمارآلوده -جام توام

آهوی افتاده دردام توام

تیرمژگان ترا من خورده ام

بادل خونین پناه آورده ام

باتو پرواز صحاری میکنم

تاسحرشب زنده داری میکنم

بعدازآن شب خواب شبهای منی

تا سحر بامن چه خوش سرمیکنی

ای صنم عشق تودنیای من است

یادتو-رویای زیبای من است

قیمتش گر جان بودجان میدهم

هرچه دیگر-گر بود-آن میدهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:12  توسط ندارجبی  | 

 نمی خواهم کسی با یار من اصلا سخن گوید

اگر چه قاصد من باشد و پیغام من گوید

نمی خواهم به قبرستان رود ان یار محبوبم

که شاید مرده ای زنده شود با او سخن گوید

نمی خواهم به میخانه رود ان یار محبوبم

که شاید باده ای نوشد و با هر کسی سخن گوید

*************************

الا ای پیر میخانه -مکن منعم زپیمانه

که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 0:10  توسط ندارجبی  | 

  قلب من بسکه طپید

قلب من بسکه شکست

نفسم بسکه در اعماق دلم نعره کشید

هوسم بسکه به مغزم کوبید

درد بیچارگی و مات جانسوز سکوت

بسکه بر خاک سیاهم مالید

همچو یک قطره سرشک با دل خون

زندگی از لب چشمم غلطید

با سر اهسته زمین خورد و لب سرد زمین

لاشه ی مرده ی روحم را بوسید .............روحم زنده گشت

*****************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 23:53  توسط ندارجبی  |